منو مثل یه بازیچه به بازی بگیرن و بدترین رفتارها و شوخی ها رو باهام انجام بدن فقط بهم بخندن و وقتی جبهه گیری من رو نسبت به رفتارشون میبینن بر من می تازن که چرا این طوری هستی چرا؟ چرا؟
بابا ادم حدی داره، ظرفیتی داره گاهی انقدر درگیری ذهنی داری که کوچکترین مسائل تحمل رو از ادم سلب می کنه.
دیدن انسانهای اطراف نوع برخودشون بیرحمی و قساوت قلبشون چنان لوح وجود انسان رو اماج ضربت هایی می کنه که انسان رو از پا می اندازد.
چهره شهر تهران عوض شده.
تهران رنگ و بویی که زمان بچگی یا حتی تا همین چند سال پیش میداد دیگه نمیده.
هرگوشه اسباب و اثاثیه یه خانواده گوشه خیابون ولو شده. صاحب خانه به هزار دلیل واهی اسباب اون خانواده رو ریخته تو خیابون .
بدترین رفتارها تو خیابون باهات میشه چرا فقط به خاطر یه گردنبند ساده ي ساده که فقط یه حلقه یادگاری از یه دوست بهش اویزونه. اون وقت یه عوضی میاد بهت گیر میده توهین میکنه هرچی میخواد میگه توهم مجبوری ساکت باشی و خون خونتو بوخوره و اگر، اگر آنقدر تربیت نداشته باشی چنان چاک دهن رو باز میکنی و بهشون میتوپی که گرفتاریت بیشتر میشه و فقط به چند کنایه ریز که اون آدم معنی و مفهوم رو نمیفهمه و اون رو به حساب ترس و واهمه ای که از اون شخص داری میزاره.
هرگز از مرگ نهراسيده ام
اگر چه دستانش از ابتذال شكننده تر بود
هراس من باري همه از مردن در سرزميني است كه مزد گوركن از آزادي آدمي افزون باشد
جستن، يافتن و آنگاه به اختيار برگزيدن و از خويشتن خويش بارويي پي افكندن
اگر مرگ را از اين همه ارزشي بيشتر باشد
حاشا، حاشا كه هرگز از مرگ هراسيده باشم
الف. بامداد احمدشاملو
استاد مسلم شعر سپيد ايران و جهان