آحمد علی خلیلی:
شکیبایی صبح جمعه ۲۸ تیر ماه ساعت چهار صبح در سن ۶4 سالگی به علت ایست قلبی در بیمارستان پارسیان تهران درگذشت. وی مبتلا به سرطان کبد بود و بر اساس گزارش تیم پزشکی بر اثر همین عارضه در گذشت.
حميد هامون سوار بر اسب مراد بيگ راهنماي اتوبوس شب شد. تا مسافران را به دروازه هاي مرگ راهنمايي كند و خود نيز آرام در آن خطه سكني گزيند
در گذشت خسرو شكيبايي را بر جامعه فرهنگ و هنر ايران و خانواده آن مرحوم تسليت مي گوئيم و از خدا صبر جميل را بر اين خانواده از خداوند مسئله ميداريم.
كمتر كسي است مراد بيگ، حميد هامون، جناب صباحي، مدرس و... غيره را به ياد نداشته باشد. شبهايي كه در كنار پدر و مادر به تماشاي اين فيلمها و سريالها مي نشستم. و هميشه از نوع بازي، صحبت كردن، طنين صداي او لذت مي بردم.
ولي ديگر آن صداي رويائي شنيده نمي شود. آن مرد بلند قد با حركت هاي مخصوص خود ديده نمي شود.
حميد هامون به پايان سرگشتگيش رسيد، مراد بيگ به نزد خاله رفت روستايي شد و صباحي ديگر وكالت نميكند.
توان و زبان نوشتن نيست، از كسي كه با حميد هامون شهرت گرفت و تا آخِر حميد هامون بود. در زير به بيان ببيوگرافي مختصري از او مي پردازيم. ولي جاي يك گله باقيست از تلويزيون يعني جامع ترين رسانه در ايران انگار نه انگار كه خسرويش مرده فقط كانال 2 چند بار با فاصله زماني زياد و بعد از آن كانال 5 و كانال 2 با پخش فيلم كيميا و سپس شبكه چهار با يك نماهنگ و ديگر هيچ. و انگار بايد غروبي از هجرش بگذرد تا دست اندر كاران تلويزيون به فكر اعلام مرگش بيفتند و خطابه دكتر ضرغامي را براي خانواده ايران بخوانند.
آه خسرو آرام گير و خواب هاي شيرين بين و تن خسته ات را اندكي استراحت ده.
او با بازی در نقش کوتاهی در فیلم خط قرمز (مسعود کیمیایی، 1361) به سینما آمد. و تا سال 1368 در نقشهایی ظاهر شد. از جمله در فیلمهای دزد و نویسنده، ترن و رابطه، خوب ظاهر شد. اما از بازی در فیلم هامون (داریوش مهرجویی، 1368) بود که نام خسرو شکیبایی سر زبانها افتاد. او برای بازی بسیار زیبایش در همین فیلم از هشتمین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین دریافت کرد و تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت.
خسرو شکیبایی از سال 1368 به بعد، دیگر نتوانست از جلد حمید هامون بیرون بیاید و حمید هامون را در انواع و اقسام لباسها و تیپهای مختلف تکرار کرد. اما توانایی هایش انکارناپذیرش را در چند فیلم به معرض نمایش گذاشت: بازی تاثیرگذار او در دو فضای کاملا متفاوت در فیلم کیمیا (احمدرضا درویش، 1373) و بازی متفاوت او در فیلم کاغذ بی خط (ناصر تقوایی، 1380) نمونه هايي از اين توانايي بود.
خسرو شکیبایی در تلویزیون هم موفق بود. از همان زمان که در نقش مدرس بازی کرد و آن مونولوگ طولانی معروفش را اجرا کرد تا بازی در مجموعه تلویزیونی روزی روزگاری، خانه سبز، کاکتوس، تفنگ سر پر، سرزمين سبز و مجموعه تلویزیونی در کنار هم را روی آنتن داشت.
او جایزه ششمین جشن ماهنامه دنیای تصویر را برای بازی در فیلم کاغذ بی خط از آن خود كرد.
جوایز / سیمرغ بلورین / جشنواره فیلم فجر:
- هامون / هشتمین دوره
- کیمیا / سیزدهمین دوره
کاندید / جشنواره فیلم فجر:
- یکبار برای همیشه / یازدهمین دوره
- سایه به سایه / پانزدهمین دوره
- کاغذ بی خط / بیستمین دوره
کارنامه بازیگری
۱۳۶1 خط قرمز( مسعود کیمیایی)
۱۳۶۲ دادشاه (حبیب کاووش)
۱۳۶۳ صاعقه
۱۳۶۵ رابطه (پوران درخشنده)، دزد و نویسنده (کاظم معصومی)
۱۳۶۶ شکار(مجید جوانمرد )، ترن (امیر قویدل )
۱۳۶۸ عبور از غبار(پوران درخشنده) ، هامون (داریوش مهرجویی)
۱۳۶۹ جستجو در جزیره (مهدی صباغزاده )، ابلیس (احمدرضا درویش )
۱۳۷۰ بانو
۱۳۷۱ یک بار برای همیشه(سیروس الوند)، سارا(داریوش مهرجویی )، پرواز را به خاطر بسپار (حمید رخشانی)
۱۳۷۲ بلوف (ساموئل خاچیکیان)
۱۳۷۳ کیمیا(احمدرضا درویش)، پری (داریوش مهرجویی)، درد مشترک (یاسمین ملک نصر)، لژیون (سیدضیاءالدین دری - 1373)
۱۳۷۴ خواهران غریب (کیومرث پوراحمد) ، عاشقانه (علیرضا داودنژاد) ، سایه به سایه علی ژکان)
۱۳۷۵ سرزمین خورشید (احمدرضا درویش)
۱۳۷۶ زندگی(اصغر هاشمی) ، روانی (داریوش فرهنگ)
۱۳۷۸ میکس(داریوش مهرجویی) ، عشق شیشهای، دختردایی گمشده (داریوش مهرجویی)
۱۳۷۹ دختری به نام تندر(حمیدرضا آشتیانی پور)
۱۳۸۰ مزاحم(سیروس الوند) ،کاغذ بیخط(ناصر تقوایی) ، اثیری (محمدعلی سجادی)
۱۳۸۲ صبحانه برای دو نفر (مهدی صباغزاده)
۱۳۸۳ حکم (مسعود کیمیایی)، ازدواج صورتی (منوچهر مصیری)، سالاد فصل (فریدون جیرانی)
۱۳۸۴ چه کسی امیر را کشت؟(مهدی کرم پور)، عروسک فرنگی(فرهاد صبا)،
پیشنهاد پنجاه میلیونی، ستارهها (فریدون جیرانی)
۱۳۸۵ دستهای خالی، اتوبوس شب، رئیس(مسعود کیمیایي)
مجموعه های تلویزیونی:
روزی روزگاری (مجموعه-امرالله احمدجو)
مدرس
خانه سبز (مجموعه - بیژن بیرنگ، مسعود رسام - 1375)
کاکتوس (مجموعه سری اول - محمدرضا هنرمند - 1377)
تفنگ سرپر (مجموعه - امرالله احمدجو - 79/1378)
در کنار هم (مجموعه تلویزیونی - فتحعلی اویسی- 1381)
سرزمين سبز (مجموعه - بیژن بیرنگ، مسعود رسام - پخش در سال ۱۳۸۶)
آلبومهای موسیقی
پری خوانی http://www.umahal.com/album/2320.htm
حجم سبز (سهراب سپهری) http://www.umahal.com/album/525.htm نشانیها http://www.umahal.com/album/2700.htm
نامهها http://www.umahal.com/album/2828.htm
مهربانی
لينك آلبومهاي خسرو شكيبايي براي گوش دادن.
بگذار تمام آرزوهایت با آن بسوزد.
سیگارت را روشن کن پسر جان
بگذار گوشه ای از این خیابان سهم من و وسائلم از این جهان باشد.
سیگارت را روشن کن پسر جان
بگذار فقر شیشه های ماشینت را پشت چراغ تمیز کند.
سیگارت را روشن کن پسر جان
بگذار در قبر اجاره ای آرام گیرم.
سیگارت را روشن کن پسرجان
آروز کن کاش دنیا، قبل از آمدن من می مرد.
سیگارت را روشن کن پسر جان
دنیا برای من و تو جای کافی ندارد.
سیگارت را روشن نکرده خاموش کن
بگذار رقص نور ماشین پلیس ها دستانت را به گرمی بفشارد.
منو مثل یه بازیچه به بازی بگیرن و بدترین رفتارها و شوخی ها رو باهام انجام بدن فقط بهم بخندن و وقتی جبهه گیری من رو نسبت به رفتارشون میبینن بر من می تازن که چرا این طوری هستی چرا؟ چرا؟
بابا ادم حدی داره، ظرفیتی داره گاهی انقدر درگیری ذهنی داری که کوچکترین مسائل تحمل رو از ادم سلب می کنه.
دیدن انسانهای اطراف نوع برخودشون بیرحمی و قساوت قلبشون چنان لوح وجود انسان رو اماج ضربت هایی می کنه که انسان رو از پا می اندازد.
چهره شهر تهران عوض شده.
تهران رنگ و بویی که زمان بچگی یا حتی تا همین چند سال پیش میداد دیگه نمیده.
هرگوشه اسباب و اثاثیه یه خانواده گوشه خیابون ولو شده. صاحب خانه به هزار دلیل واهی اسباب اون خانواده رو ریخته تو خیابون .
بدترین رفتارها تو خیابون باهات میشه چرا فقط به خاطر یه گردنبند ساده ي ساده که فقط یه حلقه یادگاری از یه دوست بهش اویزونه. اون وقت یه عوضی میاد بهت گیر میده توهین میکنه هرچی میخواد میگه توهم مجبوری ساکت باشی و خون خونتو بوخوره و اگر، اگر آنقدر تربیت نداشته باشی چنان چاک دهن رو باز میکنی و بهشون میتوپی که گرفتاریت بیشتر میشه و فقط به چند کنایه ریز که اون آدم معنی و مفهوم رو نمیفهمه و اون رو به حساب ترس و واهمه ای که از اون شخص داری میزاره.
هرگز از مرگ نهراسيده ام
اگر چه دستانش از ابتذال شكننده تر بود
هراس من باري همه از مردن در سرزميني است كه مزد گوركن از آزادي آدمي افزون باشد
جستن، يافتن و آنگاه به اختيار برگزيدن و از خويشتن خويش بارويي پي افكندن
اگر مرگ را از اين همه ارزشي بيشتر باشد
حاشا، حاشا كه هرگز از مرگ هراسيده باشم
الف. بامداد احمدشاملو
استاد مسلم شعر سپيد ايران و جهان
اخر ادم دومادر برای کدام هدیه بخرد
۲ گل سرخ خریدم و صورتم را هر دو سرخ کردند
سمت راست مادر خودم با نوازش دستش
سمت چپ زن پدرم با زهر بوسه اش
حال شما بگوئید اکبر دروغ گفت یا بهزیستی
مهر مادر جایگزین دارد
کسی نقاش سراغ ندارد شاهکار هنری مادرم را روی بوم بکشد.