شاید باورش سخت باشد ولی گفتن این دو نام برایم بسیار سخت است نمیدانم که چه بگویم ولی میگویم
من فردین هستم نه پدر نه مادر تنها یک نامادری که خطاب کردنش به این نام برایم گناه است او تنها کسی بود که مرا در آغوش کشید به من شیر داد. اولین کلمات را در دهان او شنیدم. اولین بیماریم را درکنار او با ناله ها و گریه ها تا صبح در کنار او بودم. اولین گامهایم را روی پاهای او نهادم . اولین لقمه های غذا را از دست او گرفتم. اولین روز مدرسه را با او رفتم و امدم . اولین امتحانات را با کمک او به پایان رساندم اولین سفر را با او رفتم و ...
همیشه اولین کسم بود و تنها کسم. ولی کسی نیست بگوید مادرت کو پدرت کو وقتی کسی پرسید پدرت کو ماندم که چه بگویم من از پدر خاطره محو در ذهن داشتم که گاه گاهی مانند یک ناخوشی شوم بر من فرود می آمد و من را در بر میگرفت . مادرم فاطمه خانم تنها کسی بود که راز این زندگی را میدانست.
روزی که پرسیدم : مامان من پدر ندارم، خواهر برادر ندارم؟
او با شکیبایی گفت داستان زندگی تو اندکی عجیب است و سخت نمی توانم بازگو کنم بگذار اندکی بزرگ شوی و من که با کلام او همیشه آرام بودم و میشدم. آرام شدم و منتظر زمان پاسخ گویی او نشستم دبستان که تمام شد برای معدل بالایم مرا به سفر برد و داستان زندگی من را گفت:
گفت وقتی نوزادی 3 روزه بودم نه بهتر است از اول بازگو کنم.
پدر من همسری داشت به نام فتانه و 3 فرزند. زندگی خوبی داشتند آرام بی دغدغه و پدرم عاشق خانواده بود روزی پدرم به یک عروسی دعوت شد و سرنوشتی عجیب رقم خورد او در عروسی با خانمی به نام شراره آشنا شد و ای کاش این چنین نمی شد پدرم که سخت درگیر عشق این زن شده بود از تنها خواهرش کمک میطلبد و عمه عزیز من که دل خوشی از فتانه نداشت راهنمایی میکند که با اشنایی که در ثبت احوال دارند یک شناسنامه المثنی بگیرد بدون درج نام و نشانی از همسر و 3 فرزندش و پدر بارها به خواستگاری این زن رفت و عاقبت این زن قبول کرد که پدر را به غلامی خود بپزیرد و زندگی خوبی در کنار دو زن. عجیب تر و سیاه تر از این بهانه پدرم بود که میگفت من به دلیل مشغله کاری یک شب در میان شیفت دارم خوب دلیل موجهی بود خیلی موجه مشغله کاری و از این قسم حرفها . این 2 زن به سادگی پذیرفتند . شراره بعد از یک سال من را باردار میشود وقتی من جنین 8 ماهه بودم فهمید که شهرام اه راستی یادم رفت شهرام نام پدرم بود بود بلی بود چون در حقم پدر نکرد یعنی پیشم نبود که پدرم باشد پس همان پدر بود فقط نامی را یدک میکشید مانند اسب های یدک کش. خوب پرت افتادم کجا بودم اری اری شراره فهمید که شهرام بر سر او کلاهی به قامت تنش نهاده است دعوا و گیر و دار و تهدیدها اخر سر من پایم را به دنیایی خاکستری نهادم تا زندگیم هم مانند رنگ دنیایم خاکستری باشد . من تنها 3 روزه بودم که حکم طلاق صادر شد و مادرم نه نامادریم شراره مرا بر بغل پدرم نهاد و از زندگیم رفت پدرم ماند و حوضش مانده بود با سره خری چون من چه کند این دید که با دوستی مشورت کند دوستش زنی را میشناخت که یک مهد کودک خصوصی داشت و به افرادی که مشکلات خانوادگی داشتند کمک میکرد فرزندان انها را شبانه روزی پیش خود نگاه میداشت و بقیه را تا عصر. پدرم با دروغهایی که گفت که همسرم مریض است و من نمی توانم از کودکم نگهداری کنم مرا برای مدت 15 روز به این زن سپرد و من ماندم . 7 ماه گذشت و من بعد از 7 ماه پسری تپل سبزه رو چشمهای مشکی با موهای لخت شدم مادرم به من بسیار دلبسته شده بود و سخت جدایی از من برایش سخت پدرم بعد از 7 ماه به سراغم امد که مرا ببرد و به خانواده یکی از اقوامش که بچه دار نمی شدند بدهد ولی مادرم با برخورد تندش او را می تاراند و من ماندم برای او چند باری به من سر زد ولی او برایم عمویی بیش نبود لفظ پدر برای این مرد بسیار والا بود که اگر این صفت به او نسبت داده میشد مغز پدرم دچار سوء هاضمه میشد مادرم یعنی شراره هم چند بار امد ولی او هم یک سال بعد از طلاق از پدرم با مردی دیگر ازدواج کرد صاحب 2 فرزند شد.
از این که متن رو این چنین نوشت عذر می خواهم اخه من لیسانس ادبیاتم و زشته که معمولی بنویسم این تیکه اخر رو به زبون عادی میخوام بگم به نظر شما من باید پدر مادرم فتانه خانم یا عمه عزیزم رو مقصر بدونم کی رو باید مقصر بدونم اخ که نمی دونید وقتی داشتم این داستان رو برای نامزدم تعریف میکردم چه عذابی میکشیدم چقدر سخت بود چقدر سخته که اسم بچه طلاق رو شما باشه ولی باهمه این حرفا اصلا هیچ حسی نسبت به این افراد ندارم نه بدم می یاد نه خوشم می یاد فقط یاد گرفتم بگم هر جا هستم خوش باشن سلامت روزیشون به راه باشه با من هم کاری نداشته باشن که من با مادرم راحتم بیچاره مادرم تمام زندگیشو وقت من کرد با من خندید با من گریه کرد با من مریض شد با من شبای امتحان تا صبح نشست پای درسام حالا قضاوت با شما مقصر این سرنوشت کی بود. یه روحانی گفت سرنوشت اسمش روشه یعنی رو سر نوشته شده تغییرش سخته ولی میشه